AuthorsDen.com   Join (free) | Login  

   Popular! Books, Stories, Articles, Poetry
Where Authors and Readers come together!

SIGNED BOOKS    AUTHORS    eBOOKS new!     BOOKS    STORIES    ARTICLES    POETRY    BLOGS    NEWS    EVENTS    VIDEOS    GOLD    SUCCESS    TESTIMONIALS

Featured Authors:  Elizabeth Lang, iWendy Laing, iRobynn Sheahan, iShannon Pineau, iPhilip Luing, iDouglas Skopp, iMary Lynn Plaisance, i

  Home > Action/Thriller > Articles Popular: Books, Stories, Articles, Poetry     

Hossein Mostafavi Kashani

· Become a Fan
· Contact me
· Books
· Articles
· Poetry
· 3 Titles
· Save to My Library
· Share with a friend
· Add to Favorites
·
Member Since: May, 2007

Bookmarks
Add this page to
your Bookmarks List
 
Hossein Mostafavi Kashani, click here to update
your web pages on AuthorsDen.com.



Featured Book
Degenerates
by Neil Ostroff

Be prepared to be afraid...  
BookAds by Silver
Gold and Platinum Members






Standing like a mountain, I have no fear of Ahriman (Mephisto)
By Hossein Mostafavi Kashani   
Rated "G" by the Author.
Last edited: Thursday, May 17, 2007
Posted: Thursday, May 17, 2007

Share    Print   Save    Become a Fan

      View this Article


This article is written in Farsi on the celeberation of BABAK KHORRAMDIN's birthday



For reading this article in Farsi I refer you to AMORDAD newspaper :
Fifth year-No 115
20th Tirmah,1384 .You may find it as an attachment

به یاری اهورامزدا

حسین مصطفوی کاشانی

به بهانه ی زادروزِ بابک خرّم دین :
قلعه ای که قلمرویش در زندان مرزها نیست ...



لحظه ها می گذرند » تا اندک اندک بشوند تاریخ… و تاریخ» بنویسد داستانِ تقدیر را که نویسنده ای ندارد جز خداوند بزرگ ... و در این داستان کهن » هر چند گاه » مرزها پیش و پس می شوندو زمین را قلقلک می دهند و
فرو می ریزند کاخ هایی که صاحبان آن ها » سازندگان مرزها بودند.
آری » در این آوردگاهِ نیک و بد تاریخ » برخی از کاخ ها تنها قدرت می خواهند و می آیند و می روند . سبب را می جویی ؟ آشکار است : زیرا نوکر زمانه اند و هر چه او بخواهد می کنند . مگر اشکبوس را ندیدید در داستانِ تاریخ »که تنها پی ِ زور آمد و حاضر شد با خاقان و شاه ترک بسازد تا رستمی کُشَد و آوازه ای به هم زند ؟
و کیست که نداند او تنها با زور خاقان و بازوی افراسیاب پیمان بست » که نه از کینِ سیاوش می دانست نه از عشق وطن . و این گونه می شودکه فردوسی به مرگش می گوید :" تو گویی که هرگز اشکبوسی نبوده است ...» اما گاه وطن» معنایی دیگر می یابد » همان معنایی که برای رستم و گیو و بیژن داشت ... سیاوش » نماد اخلاقِ ایرانی مُرد و کین اش ابدی شد چو کین ِایرج در این تاریخ » و این عشق دیگر تنها » به چهرک های گوناگون زمان های گوناگون می آید و اما هر گز نمی میرد .
کین سیاوش و ایرج و ایرانیت را عرب هم نتوانست ببرد » هر چند که قرن ها اصرار داشت به ما بقبولاند فقط کشوری هستیم از بلاد اسلامی ودیگر هیچ . و سال ها خواست دین را جایگزین ایرانی بودن کنیم .و این ترفندِ رندانه که نه » مردرندانه » نتوانست از رویش گیاه پر عشق و کین " سیاوشان " در اندیشه های پارسی بکاهد . و ما ایرانی ماندیم »چه مسلمان و زرتشتی و چه به دیگر دین و آیین .
سخن از زمانه ای می گویم » که این کین » دیگر بار عشق به وطن را آورد در دلی دیگر :
عباسیان » بر مسند خلافت نشسته اند و دین را کرده اند مرزبان قلم و نان دانی ِ بی خبران » تا دوره ای دیگر بسازند از هزار دوره ی تاریخ و کاخشان » با پیش و پس گشتن مرزها شودویرانه ... عده ای چو مازیار » دلاور اما خوش خیال » می زنند شمشیر مبارزه را برای احیای تخت جم و تخت خسروان یا مداین » غافل از این که آن کاخان تنها نمودِ اندیشه ی پارسی و زرتشتی اند در دوره ای مناسب با زمان خود » اما مگر می شود زمان رابرگرداند و با شمشیر داریوش دشمن زد و با یادِ فتح بابل » شّرِ تازیِ ضحاک زاد را کند ؟ دیگر لازم
بود کسی بیاید و اندیشه و گفتار و کردار و در یک واژه دیدگاه پارسی به جهان را بر گیرد » و برای روح کاخ های شیرازی و تیسفونی » پیکره ای نو بسازد ... آری » پیکره ای نو برای روان فریدون » تا بتوان با گرز روزگار فعلی روزگار سیاه را برای ضّحاکان آوردو...
و سرانجام این شد . مردی آمد از خطّه ی شیران» آذربایجان .که هر نژادی از آن خطهّ می گذشت »ستاره ای می فرستاد به آسمان ایران چون زرتشت و این و آن ... این بار فریدونِ دیگر می آمد» بابک نام » به دین خرّم » و با دیدِ فریدون و کورش و داریوش به جهان » و رها از کاخ های پوسیده . آمد و شمشیر به دست گرفت » و بی خیال و سبک بال از نبرد با ضّحاکِ سه هزار سال قبل » ضحّاکِ روزگار خود را دید ... و مارهای نوی روزگار» نو را . مارِ آن ها » دینِ عباسی بود که اندیشه ها را می بلعید . اگر خوراکِ آن ماران » مغز جوان ها بود » مارهای معتصم » از گوشت دین ِ عباسی بودند و اندیشه های پاک شیعه » اسلام راستین » بهدینی » حرّی و ... را می بلعیدند .
این را دانست بابک خرّم » و چون اندیشه ها را در اسارت دید » کاوه ای دیگر شد شمشیر به دست » و هردم سرخ اندیشان آن روزگار » سرخ جامگان مبارزش شدند . طاقت ها طاق شده بود و دیگر یادِ کاخ های قدیم و سرزمین های قدیم » داستان های سرگرم کننده بود » و قلعه ی بابک » شد کاخی نو » با همان اندیشه ها » با همان دید به جهان » با همان آرمان ها » اما با شهر های جدید » پاسخ های نو » با نبرد با سربازان ِ ضحاک نو » و این جنبشی نو بود تا عرب بداند » چو نیای خویش ضحّاک باید در کوهستان مقدس زنجیر شود » امااین بارنه در البرزکه در کوهستان اندیشه های استوار ...
بابک زمانی آمد بس شبیه به زمان اسارت ایرانیان در کوهِ هماوًن و در نبرد هماوًن . ایرانیان عده ای یاس زده و در سوگ ِ.مرگ خانواده –چو گودرز پیر – و عده ای غمگین از عقب رفتن مرزها و لشکر ایران ...
تا اینکه سروش ِ ایرانیت در اندیشه هاشان ندا در داد» که شما چو کاموس و اشکبوس نوکرخاقان و افراسیاب و مرزهای زمان نیستید که چو مرز عقب رود » شهامتتان . شما مرزبانان تمدن و فرهنگ پارسی » و خون سیاوش اید ... و این شد شبیخونی » شبیه به شبیخون های بابک . او به یاد آورد » کورش و داریوش و سیاوش اشکبوسانی نبوده اند که چون قدرتشان رفت » تمدّنشان نیز بمیرد. آریاها آزادگانی اند همواره در حال نبرد » وطبق قانون بازی تاریخ » گاه خوار و گاه پر ارج . و این گونه جنگید بابک خرم دین که اسیر زمانه نشد مرزهای قلمرویش و نامش نیز نشد غلام ِ بازوی سرخجامگانش ...
آری » بابک نتوانست عرب ها را بیرون کند از مرزهای کشور » اما یادگاری گرانبها گذاشت . شاید به بهای تیر آرش پُر غیرت . آرشی که اگر چه در زمانه ی خود زیست » در زمانه ی خود مُرد » تیری از کمان ِ زمانه ی خود زد و با دشمن زمانه یعنی توران به نبرد بر خاست » اما تیری که زد به بازگشت مرز ایران به جیحون محدودنشد » اتفاقا آن مرز بود که دوباره به آن تعرض شد و هزار باره شاید ! اما تیر آرش جاودان ماند . که همواره به جنگ با هر مرزی » از جیحون گرفته در جنگ توران تا حجاز در جنگ بابک تا شلمچه و خرمشهر در جنگ تازیان عراق ...و با هر تیری » از تیر کمان تا شمشیر تا قلم نویسنده ی شاهنامه .
و اینک قرار است » برای زادروز زایش دلاور بابک و سرخ جامگانش » بروم به زبارت قلعه ی او » قلعه ای که اگر چه دیگر همدان و اصفهان مال او نیست » اما غیرت ایرانیان یکسره قلمرو اوست واگر چه قدرتی ندارد و شمشیرش امروز در برابر اسلحه کارساز نیست و ستونش در برابر تانک » اما می داند هدف کجاست برای نبرد »آن جا که تیر آرش رفت و می رود و خواهد رفت » اگر من و تو به غیرت و نه خون ِجاری در رگ » ایرانی باشیم ...








Web Site: Iranyoungs



Want to review or comment on this article?
Click here to login!


Need a FREE Reader Membership?
Click here for your Membership!


   - eBooks
   - Marketplace
   - FaceBook


Popular
Action/Thriller Articles
  1. Image sells books!
  2. Did 007 Sleep with Moneypenny?
  3. Jewish Exponent Interview
  4. Death and....
  5. Taking A Break...
  6. My Response to Dan Johnson
  7. Star Trek's Unknown Episode
  8. Book Review - Earth -- The Sequel, by Fred
  9. Ringing In A Jewish New Year
  10. Thick Skin and Rock-hard Confidence - Surv


Authors alphabetically: A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

Bookmark this page to your Favorites
Featured Authors
| New to AuthorsDen? | Add AuthorsDen to your Site
Share AD with your friends | Need Help? | About us


Problem with this page?   Report it to AuthorsDen
© AuthorsDen, Inc. All rights reserved.